Showing posts with label sad. Show all posts
Showing posts with label sad. Show all posts

Wednesday, March 31, 2010

damn

یک چیزهایی رو نمی شه نوشت.. باید بازیشون کرد.. باید با چشم ها ،لرزش لب ها، گرفتگی صدا از بغض، و سنگینی که روی کمر آدم حس میشه فهموند به بقيه. که شاید و فقط شاید یک بار حس کنن و شاید اگه روز دیگه یی پیش اومد برای یک لحظه توی فکرشون بیاد و برگردن به عقب و برن و فقط برن
پ.ن:  پاک شد

Saturday, February 6, 2010

empty Feb

یک حس خیلی غمگینی دارم . از اون مدل های خاص. مدل های عمیق که خیلی هم دلیلی ندارن..فقط هستن برای خودشون..

پ.ن: انگار که یک چیز هایی سر جای خودش نیست.. مثل شنیدن این آهنگ های بهمن ماه...که وقتی می شنویشون با اون همه خاطره ی خوبی که ازشون داری اما درونت خالی خالی می شه..لعنتی ها .. هنوز هم بعد این همه سال و عقده یی که توی دلت گذاشتن دلت می خواد بری واستی اون جلو و با تمام وجودت جاودانی ایران عزیز ما رو فریاد بکشی